مؤلف مجهول
197
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
فصل ششم درويشى را حكايت كنند كه شاهبازى گم كرد « 1 » كه سالها تربيت كرده بود و گيرا ساخته ، به نوعى كه « 2 » به هر وحشى ، اگر حواله كردى بلا خطا در ربودى . و درويش از قوت بازوى اين شاهباز ، از وحوش « 3 » و طيور بسى گرد آورده بود . به يكبار « 4 » به سبب اندك خطا و بىپروايى « 5 » از دست داد « 6 » . در جستجوى او مىگشت ، غمگين و بىنصيب از معيشت دنيا . به ناگاه گذر او به بيشهاى افتاد كه در آنجا از « 7 » درنده ها بسيار بودند . در كمين او شدند و گرد او را احاطه كردند و زور آوردند كه هلاكش كنند . درويش در مقام محاربه شد . يك شبانهروز حرب در ميان آمد . آخر درويش ظفر يافت . چندى ازين دشمنان را به قتل فرستاد « 8 » و باقى گريختند . درويش رو به خانهء خود كرد و از يافتن شاهباز خود نوميد بازگشت و به خود مىگفت : سزاى آن جانوردار ، كه به اندك خطا ، شاهباز سالها تربيت كرده و آموخته ( و ) ساختهء خود را ، از دست فرستد و خود از پى او آوارگى كشد « 9 » و سرگردان باشد ، و به اين نوع بلاها پيش آيد ! من درويش را كه مانده است كه شاهبازپرورى كنم ؟ مردى بودم « 10 » دهقان ، به همان مىبودم بهتر نبود كه عاقبت كارم خبطه شد ؟ در همين انديشه بود كه آوازى به گوش آمد كه : اى درويش ! نوميد مشو ، كه ما ترائيم . شاهبازت كجا خواهد رفت كه رامست ؟ اما به هوش باش كه شاهباز قدسى در مرتبهء تقدس اولى ، و بدانكه به اندك تنفر متنفر گردد و فرار نمايد ، اما چون رامست بازگردد . غم مخور « 11 » و قيد در كار دار شايد كه مقيد گردد . اين سخن بشنيد ، خوش شد . بهفور « 12 » دام در كار داشت . بعد از يك ماه به دام آورد . اما اسب تازى كه در پى شاهين « 13 » سوار بود لاغر و زبون گشت . لاجرم چون شاهباز قوى باشد و چنگآور ، اسب « 14 » تازى خراب و زبون گردد . اى درويش ! بدانكه هركه اسب پرورد ، خر شد « 15 » . و هركه خر در « 16 » زير پالان درآورد ، اسب تازى فربه ساخت . و هركه اسب تازى فربه داشت « 17 » شاهين او صيدگير و چنگآور شد و به مقصود رسيد « 18 » . و هركه به مقصود رسيد آسود . اى درويش ! مراد از دنيا ، طلب آخرت است . يعنى در دنيا « 19 » آخرت خود را معمور ساز « 20 » . و مراد از آخرت ، ديدار حق است . پس در دنيا « 21 » مقصود درويش ديدار « 22 » حق جلجلاله است . اللهم ارزقنا ! و الله اعلم « 23 » .
--> ( 1 ) - ب : شاهباز گم كرده ( 2 ) - ب : - كه ( 3 ) - ب : وحش ( 4 ) - ب : يكبار ( 5 ) - ب : خطايى و بىپروا ( 6 ) - ب : + كه ( 7 ) - ب : - از ( 8 ) - ب : به قتل رسانيد ( 9 ) - ت : كشيد ( 10 ) - ب : بودى ( 11 ) - ب : + كه ( 12 ) - ب ، ت : بالفور ( 13 ) - ب : تازى از بىشاهباز سوار ( 14 ) - ب ، ت : است ( 15 ) - ب : خر شود ( 16 ) - ب : - خر در ( 17 ) - ب : ساخت ( 18 ) - ب : صيد گيرد و به مقصود رسد ( 19 ) - ب : - آخرتست . . . دنيا ( 20 ) - ب ، ت : معمور سازد ( 21 ) - ب : - پس در دنيا ( 22 ) - الف : - ديدار ( 23 ) - ب ، ت : - و الله اعلم